تبليغاتX
وبلاگ اختصاصی کلاس 303 مدرسه صنیعی فر

لطفا براي مشاهده صحيح وبلاگ فقط از IE استفاده فرمائيد.

 

سالها پيش آنقدر از فشارهاي پروژه و دشوار بودن توليد نرم افزار در ايران خسته شده بودم که با يکي از دوستان همدانشگاهی تصميم گرفتيم یک شغل شرافتمندانه انتخاب کنیم! این بود که مشاغل مختلف را علمی، بررسی کردیم و آخر از همه تصمیم گرفتیم یک میوه فروشی باز کنیم! چرا؟ به هزار و پانزده دلیل! 15 دلیلش را می نویسم، هزارتای بقیه اش را خودتان خواهید دانست:
1- عدم وجود گارانتی: بعد از فروش نرم افزار باید آن را گارنتی کنی. برخلاف بسیاری از مشاغل که شما بابت گارانتی پول اضافه می گیرد و نزد خود نگه می دارید، در نرم افزار بر عکس عمل می شود و این کارفرمای شماست که از شما تضمین (درصدی از قرارداد، چک تضمین، سفته و یا ضمانت نامه بانکی یا همه مواد) می گیرد. در حالیکه میوه فروشی گارانتی ندارد، جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود.
2- بازه کوتاه زمان فروش: یک پروژه نرم افزاری ماهها طول می کشد و باعث فرسایش نیروی کار می شود در حالیکه در میوه فروشی، صبح زود بار میوه و سبزی می آوری، حداکثر تا ظهر سبزی ها تمام می شود، میوه ها هم، بسته به محیط شما، در مدت زمان کوتاهی فروش می روند و شما بازهم بار جدیدی می آورید.
3- تغییر نیاز ندارید: رایج است که نیازهای مشتری تازه زمانی آشکار می شود که شما نرم افزار را فروخته اید و مشتری متوقع است که در چارچوب همان قرارداد تغییرات اعمال شود، حتی اگر ماهیت تغییر کند. اما در میوه فروشی، خریدار که از مغازه خارج شد شما دیگر مسؤولیتی ندارید، اگر تصمیمش عوض شد، شما نگران نیستید، یک کالای جدید به وی می فروشید.
3- عدم محصول ارجاعی: در نرم افزار اگر محصول شما کار نکرد و یا قدیمی شد مشتری یا ارجاع می دهد و یا دیگر سراغش نمی آید، در میوه فروشی شما میوه سالم را به مردم به فیمت گران، میوه نیمه خراب را ارزان تر به مردم کم درآمد تر و احتمالا میوه کاملا خراب را به آبمیوه فروشی ها و نمی دانم لواشک سازی ها می فروشید!
4-واسطه گری به جای تولید: در میوه فروشی شما محلی برای عرضه کالای دیگران هستید، معمولا افزایش قیمت بین میدان میوه و تره بار با مغازه شما چند برابراست . اما در نرم افزار شما تولید می کنید و دردسر های آن را دارید تازه در انتها و پس از کسر انواع مالیات و بیمه هزینه تولید را در بیاورید خیلی هنر کرده اید!
5-مدیریت نیروی انسانی، خیر! : شما در شرکت نرم افزاری با نیروی لوس و نازک نارنجی کارشناس سروکار دارید که کافی است یک کم ناراحت شود، هوس کانادا به سرش می زند، اما در میوه فروشی یکی دو کارگر از برادران افغانی می گیرید، مثل ساعت برای شما کار می کنند و غر که نمی زنند هیچ با همه سختی ها هم می سازند.

6-فصلی بودن کار، تعطیل: در تولید و فروش نرم افزار شما وابسته به زمان هستید، برای مثال دولتی ها معمولا در ماه های خاصی خرید بیشتری می کنند، یا در فروردین و اردیبهشت شما با افت فروش مواجه می شوید، اما در میوه فروشی هر فصلی میوه خودش را دارد و شما آن را می آورید، هر میوه ای هم طرفدار خاص خودش را دارد و شما تقریبا در همه سال فروش خود را یکنواخت خواهید داشت. شب عید ها هم که جای خودش را دارد و شما پوست خلایق را حسابی خواهید کند.
7- بازار دائمی: نرم افزاری ها مانند یک کارگر ساختمانی هستند، باید ساختمانی ساخته شود تا به آنان نیاز باشد، وقتی بودجه IT کشور صفر شود که نمی توان پروژه ای تعریف کرد که نرم افزاری روی آن کار کند، چون هنوز از دیدگاه اغلب تصمیم گیرندگان ما، نرم افزار یک کار تشریفاتی است. اما میوه فروشی نیاز روز مردم است، همه هر روز خرید خودشان را دارد، وضع مردم بد هم بشود باز هم مهمانی می آید که شما وادار شوید حتما میوه خوب بخرید.
8-درهم است: در نرم افزار شما قاصر هستید از اینکه به یک مشتری بفهمانید نرم افزار با نرم افزار متفاوت است. چون با یک چیز انتزاعی طرف است، بین نرم افزاری حسابداری 5 هزارتومانی با حسابداری 10 میلیون تومانی فرقی قائل نیست. در حالیکه در میوه فروشی ، مشتری تفاوت سیب با سیب را در می یابد و اگر دنبال کیفیت خوب است پولش را هم می پردازد.
9- شما فقط میوه را می فروشید: در نرم افزار وقتی شما نرم افزاری عرضه می کنید، داستان عرضه خدمات پس از فروش شروع می شود، آموزش کاربران -بعضا واقعا تعطیل!- تبدیل اطلاعات و انتقال آنها از سیستم قدیمی به جدید، عرضه سخت افزار، نگرانی از کارکردن نرم افزار روی هر نوع سخت افزار آشغالی که مشتری به شما می دهد و ... اما در میوه فروشی، شما فقط میوه را می فروشید اینکه هندوانه را چطور می خورند، گیلاس را چطور؟ اینکه آیا مشتری ظرف مناسبی برای نگهداری میوه دارد و یا خیر نیز به شما ربطی ندارد.
10- یک بار برای همیشه، هرگز: نرم افزار را که می فروشید مشتری توقع دارد این نرم افزار مادام العمر باشد برایش ، به سادگی حاضر نیست قرارداد پشتیبانی و ارتقاء نرم افزار ببندد، اما همه می دانیم که یک میوه را برای همه سال نمی توان نگه داشت، خورده می شود بالاخره! باید میوه جدیدی خرید!
11- باگ: خرابی میوه نگرانی ندارد، روشهای نگهداری میوه معلوم است و اگر شما یک کم تجربه پیدا کنید می توانید به سادگی آن را نگهداری کنید، اما در نرم افزار آنقدر مشکلات متعدد و متفاوت پیش می آید که شما گیج می شوید که این خطا از کجاست و راه حلش چطور است؟ مناطق بحرانی ، آنقدر خطایابی را سخت می کنند که شما نیاز به فاز مجزایی برای آن پیدا می کنید و هزینه زیادی برای هر خطا می پردازید، تازه تضمینی وجود ندارد که همه خطا ها را پیدا کرده باشید و روز تحویل به مشتری، جلوی چشم وی، آنقدر سیستم خطا می دهد که شما آب می شوید و زمین می روید.
12-آن که خربزه می خورد پای لرزش می نشیند: شما مسؤول نحوه استفاده مشتری از میوه نیستید، مهم نیست برایتان که در عزا بخورند یا در عروسی، مهم نیست که به طرف نمی سازد یا می سازد. اما در نرم افزار، کافی است از نرم افزار شما سوء استفاده شود، نمی دانم چرا یقه شما را می گیرند که چرا از طریق نرم افزار شما به ما آسیب وارد شد، چرا هک شد، چرا ....؟
13-دوره بازپرداخت سریع: در میوه فروشی به محض فروش میوه پولتان را می گیرید، اما در نرم افزار تازه پروژه را که تحویل دادید و صورتجلسه کردید، باید بدوید به دنبال پولتان، آنقدر این پول دادن دیر و تکه تکه می شود که به نوش داروی پس از مرگ سهراب می ماند، به شکلی که بعضی وقت ها بی خیال پولتان می شوید.
14- تنوع مشتری: شما در یک شرکت نرم افزاری با طیف خاصی از مشتری سروکار دارید، یا دولتی یا خصوصی یا آموزشی یا ... اما در میوه فروشی شما قیدی برای مشتری ندارید، زن و مرد، کوچک و بزرگ، دارا و ندار، پیر و جوان، شهری و روستایی ،... همه به نوعی مشتری شما هستند، آنهم مشتری دائمی که از همه چیز می گذرد الا از خوردن!
15- کپی رایت: در میوه فروشی نمی توانید یک میوه را بخرید و تکثیر کنید، در نرم افزار می توانید، خوب هم می توانید. اگر تولید کننده ناراحت هم شد مهم نیست، چون یا قانون کافی نداریم و یا آنقدر این قضیه پیچیده است که شما بی خیال می شوید.
.....
برای تصمیم گرفتن کافی نیست!؟

نمی دانم چرا با وجود همه این استدلال های منطقی، میوه فروش نشدم. آرزو می کنم حداقل یک نفر این مطلب را بخواند و به راه راست هدایت شود! دست از مهندسی نرم شدن بردارد و به قول بچه ها یک کار «شرافتمندانه» پیدا کند. امیدوارم...
همین!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/14ساعت 14:15  توسط دهقاني زاده  | 

 

هفته‌نامه چلچراغ- بارها پيش آمده که سينمای جهان و به طور خاص هاليوود فيلم‌هايی درباره شخصيت‌های مشهور جهان می‌سازد. خيلی از شما فيلم‌هايی ديده‌ايد که درباره گاندی، محمدعلی کلی، مالکوم ايکس، ملکه انگلستان، امپراتور چين، شکسپير، حضرت موسی، اسپارتاکوس و هيتلر ساخته شده‌اند اما تا جايی که می‌دانم فيلمی درباره شخصيتی حقيقی يا حتی افسانه‌ای ايرانی ساخته نشده است. موقعی که فيلم ارباب حلقه‌ها ساخته شد، طی يک حرکت تاجوانمردانه برای پيتر جکسن، کارگردان سه‌گانه ارباب حلقه‌ها ايميلی زدم و برايش نوشتم که تا حالا چيزی درباره شاهنامه شنيده يا نه و چند لينک هم با محتوای انگليسی ضميمه ايميل کردم. هر چند ايميلم بی‌جواب ماند اما به نظرم شاهنامه با ماجراهای عجيبش پتانسيل زيادی داشت برای آن که از آن فيلمی در اشل ارباب حلقه‌ها بسازند. اين نکته که جای شخصيت‌های فيلم کدام بازيگرهای بازی خواهند کرد، هيجان‌انگيز بود. چند وقت پيش سايتی پيدا کردم که امکان می‌داد تا با آپلود عکس خودمان، بازيگری هاليوودی يا باليوودی شبيه به خودمان را پيدا کنيم. اين سايت دستمايه اين گزارش تصويری شد تا بفهميم برخی از شخصیت‌های مشهور ايرانی مشابه کدام بازيگر هاليوود هستند. هر چند يک برنامه کامپيوتری با شعوری ماشينی در حد و اندازه‌های اين سايت نمی‌تواند به طور دقيق چنين چيزی را تشخيص دهد و در بسياری از مواقع راه را به اشتباه می‌رود، اما در مواردی به نتايج جالبی رسيديم در مواردی هم نتيجه چندان چنگی به دل نمی‌زد. خودتان ببينيد:




شباهت خاتمی و پيرس برازنان البته فقط در اين عکس بدک نيست.



جواد نکونام الان فوتباليست مشهوری است حتی در ايتاليا. معادل آمريکايی‌اش زياد معروف نيست. چون فقط در يک فيلم بازی کرده است.



شباهت رحمان رضايی با هنری رولينز قابل انکار نيست. خودتان که می‌بينيد. او در فيلم‌های پسران بد 2، بتمن و بزرگراه گمشده بازی کرده است.



رسول خادم که قبلاً در دايره کشتی و الان در دايره سياست ديده می‌شود شباهتی به ناوين اندروز دارد که بازیگر فيلم بيمار انگليسی بوده.



استنلی کوبريک يکی از مشهورترين کارگردان‌های دنياست که فيلم‌هایی مثل غلاف تمام فلزی، لوليتا و اسپارتاکوس را ساخته است. محمدعلی ابطحی هم البته يکی از سياستمداران و بلاگرهای مشهوری است که قبلاً معاون رئيس‌جمهور و قبل‌تر مدير راديو ايران بود.



علی دايی آقای گل جهان با کلی افتخارات، مشابه جالبی دارد به نام تام کروز! کروز البته بيشتر از دايی شهرت دست و پا کرده چرا که حداقل سه بار برنده جايزه اسکار شده و در فيم‌هايی مثل متولد چهارم جولای، آسمان وانيلی و مأموريت غيرممکن بازی کرده است.



جِيک وبر را ما ايرانی‌ها زياد نمی‌شناسيم. او هم بازيگر فيلم متولد چهارم جولای است. در عوض رضا عنايتی را هم خارجی‌ها زیاد نمی‌شناسند.



اين آقای استيسی کيچ مهم‌ترين جايزه‌ای که برده به خاطر مجموعه تلويزيونی همينگوی است. ولی به نظر می‌رسد داريوش ارجمند نسبت به مشابه خارجی‌اش کارهای مهم‌تری انجام داده.



ناصر حجازی، مربی و دروازه‌بان اسبق فوتبال قيافه‌اش خارجی‌تر از خيلی‌هاست. نرم‌افزار مورد نظر رابرت دنيرو، برنده اسکار و بازيگر فيلم‌های پدرخوانده 2، راننده تاکسی و ملاقات با والدين را به عنوان معادل او برگزيده است.



جرمی آيرون برنده اسکار و بازيگر شيرشاه، کافکا، جان‌سخت و لوليتاست. غلامعلی حداد عادل هم رئيس فرهنگستان فارسی و مجلس شورای اسلامی است که کم و بيش شبيه آيرون است.



علی کريمی چند بار برنده بهترين بازيکن شده. در عوض نيکلاس کيج هم برنده بهترین بازیگر در اسکار شده. اين به آن در!



اکبر عبدی بازيگر معروف سينمای ايران يک مقدار شبيه ريچارد شيف است. آقای شيف هم در فيلم‌های اشعه، من سام هستم و هفت بازی کرده.



داستين هافمن، بازيگر پاپيون و شهر گمشده را اگر کمی مسن‌تر کنيم و برايش سبيل بگذاريم می‌شود شبيه محمود دولت‌آبادی!



آقای جی.دبليو.بايلی در مجموعه‌های آکادمی پليس و فرشتگان چارلی بازی می‌کرد. لوريس چکناواريان هم موسيقيدانی است که بعيد به نظر می‌رسد علاقه‌ای به بازی در فيلم‌های پليسی داشته باشد.

اين هم آدرس سايت:
www.findmycelebritylookalike.com
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/14ساعت 14:8  توسط دهقاني زاده  | 

 

01

آلبرت انیشتین در یکی از معروفترین عکسهایش.این عکس در سال1951 توسط عکاسی به نام Arthur Sasse گرفته شد.

- تا حالا فکر کردید که آلبرت انیشتین فیزیکدان معروف را چقدر می شناسید؟! نابغه گیج و پریشان خیالی که نظریه نسبیت عام و خاص را مطرح کرد و ثابت کرد.
آیا تا حالا میدونیتسد که آلبرت انیشتین هنگام تولدش دارای یک سر بزرگ بود تا حدی که مادرش فکر میکرد که اون ناقص الخلقه به دنیا اومده؟!آیا میدونستید که آلبرت قبل از اینکه ازدواج کنه دارای یک بچه مرموز! بود؟!
برای اینکه بخواهید حقایق مبهم بیشتری از زندگی آلبرت انیشتین را بدونید نوشتار زیر را بخونید:



1- آلبرت انیشتین یک کودک چاق با یک سر بزرگ بود.
موقعی که مادر آلبرت – Pauline Einstein- او را به دنیا آورد،سر او آنقدر بزرگ و بدشکل بود که مادرش فکر می کرد که او ناقص الخلقه به دنیا آمده است!
به دلیل اینکه پشت سر آلبرت خیلی بزرگ به نظر می رشید خانواده اش در ابتدا او را یک موجود شگفت آور تصور می کردند.به هر حال پزشک توانست خانواده آلبرت را متقاعد کند که مشکل خاصی نیست.البته نگرانی خانواده آلبرت بی دلیل هم نبود زیرا در هنگام تولد او موجودی شبیه یک هیولا بود؛هرچند با گذشت زمان سرش به وضعیت نرمال برگشت.
جالب است بدانید که موقعی که مادر بزرگ آلبرت او را برای اولین بار دید بصورت مدام زیر لب جمله"بیش از حد چاق است" را تکرار می کرد!
به هر حال بر خلاف تمام ترسها و اضطرابها آلبرت به حالت نرمال بزرگ شد به جز اینکه کمی بیش از حد او آرام به نظر می رسید!

2-آلبرت انیشتین بعنوان یک بچه مشکل صحبت کردن داشت(لکنت زبان)


02
یکی از عکسهای آلبرت انیشتین که از دانشگاه Hebrew University of Jerusalem بدست آمده است.



آلبرت در زمان کودکی اش به ندرت صحبت می کرد و موقعی هم که صحبت می کرد خیلی آرام بود!
در واقع او ابتدا همه جملات را در ذهنش می سنجید(و یا آنها را زیر لب تکرار میکرد)و تا موقعی که به درستی آنها مطمئن نمی شد آنها را به زبان نمی آورد.بر طبق گزارشات آلبرت این حالات را تا 9 سالگی داشت و پدر و مادر آلبرت از اینکه او عقب افتاده باشد می ترسیدند.

حکایت جالب زیر توسط مورخ علم- Otto Neugebauer- از زندگی آلبرت نقل شده است:
چون که آلبرت لکنت زبان داشت پدر و مادر او خیلی نگرانش بودند.سرانجام یک شب سر میز شام آلبرت سکوت را شکست و گفت:"سوپ خیلی داغ است"
پدر و مادر آلبرت که خیلی تسکین یافته بودند گفتند که چرا تابحال او یک کلام حرف نزده بود و آلبرت جواب داد:"چون تابحال همه چیز خوب خوده است!"
Thomas sowell در کتابش نوشته است که علارقم آلبرت صحبت کردن تعداد زیادی از مردم باهوش و نابغه نسبتاً دیر در زمان کودکی پیشرفت کرده اند.او این شرایط را "Einstein syndrome"
(علائم ناخوشی آلبرت) نامید.

3- نخستین جرقه های علاقه آلرت به علم و بخصوص فیزیک از توجه به یک قطب نما گرفته شد.
موقعی که آلبرت در سن 5سالگی در وضعیت بیماری روی تخت خواب در حال استراحت بود پدرش یک وسیله کوچک جذاب و ساده جیبی را به او نشان داد که باعث علاقه او به علم شد و آن یک قطب نما بود.
آنچه که آلبرت5 ساله را به این وسیله کوچک علاقه مند کرد این بود در هر حالتی که قطب نما به چرخش در می آمد عقربه(سوزن)آن همیشه در یک مسیر مشابه بود.او فکر میکرد که یک مقدار نیرو در یک فضای خالی فرضی که روی سوزن قطب نما اثر میکند باید وجود داشته باشد!


4- آلبرت انیشتین در امتحان ورودی دانشگاه رد شد
در سال 1895 در سن 17 سالگی آلبرت برای ورود به مدرسه Swiss Federal Polytechnical یا ETH در خواست کرد.آلبرت ریاضیات و شاخه های فنی امتحان ورودی را پاس کرد اما در بقیه درسها مثل تاریخ،زبان،جغرافی و... رد شد!آلبرت مجبور شد به مدرسه فنی و حرفه ای برود هر چند سال بعد در این کالج پذیرفته شد.

5- آلبرت انیشتین یک بچه نامشروع داشت!
در دهه 1980 نامه های خصوصی آلبرت مورد خاصی از زندگی نابغه فیزیک را آشکار کرد.او یک دختر نامشروع از Mileya Maric که یکی از شاگردانش بود، داشت.(البته بعدا آلبرت با میلیا ازدواج کرد)
در اواخر ژانویه سال 1902، و یک سال قبل از ازدواجشان میلیا دختری به اسم Lieserl بدنیا آورد که آلبرت این دختر را هرگز ندید و سرنوشتش ناشناس باقی ماند.
البته در نامه های بدست امده از آلبرت به اسم Lieserl اشاره شده است؛دختری که طی یک فرایند سخت زایمان به دنیا آمد ولی اسم رسمی و واقعی این دختر هنوز نامعلوم باقی مانده است و حتی سرنوشت این دختر هم تاکنون نامعلوم بوده است!
Michele Zackheim در کتابش به نام"دختر انیشتین" نتیجه گرفته است که Lieserl روزهای ابتدائی عمر این دختر دارای مشکلات حاد جسمی بوده است تا جائی که آلبرت متقاعد شده بود که او (دخترش)جان خود را از دست داده است ولی بعداً با مطالعه نامه هائی که گفته شد، دریافت که در سپتامبر 1903 میلیا این دختر را بعنوان فرزند خوانده به دیگری سپرده است!
در یک نامه از آلبرت به میلیا در 19 سپتامبر 1903 نام Lieserl برای آخرین بار ذکر شد و از آن موقع تاکنون هیچ کس از این دختر هیچ چیز نمی داند.

6- آلبرت انیشتین از همسر اولش بیزار شد ولی به او پیشنهاد یک قرارداد عجیب را داد!
بعد از اینکه آلبرت با میلیا ازدواج کرد آنها صاحب دو فرزند پسر به نامها Hans  و Eduard شدند.
موفقیت های آکادمیک آلبرت و مسافرتهای جهانی او باعث کم ارزش شدن همسرش در نظر او شد و برای مدتی آلبرت و همسرش سعی کردند مشکلاتشان را حل کنند و حتی آلبرت پیشنهاد یک قرارداد عجیب را به میلیا داد.
این قرارداد عجیب بین این دو زن و شوهر دارای مفادی بود که آلبرت فقط به شرط قبول آنها از طرف همسرش حاضر به ادامه زندگی با او بود،قراردادی که اتفاقا به امضای همسرش رسید هر چند آلبرت در نهایت از او جدا شد...



03
میلیا،همسر اول آلبرت انیشتین

و اما این شرایط عبارت بودند از:
الف:شما(آلبرت)مطمئن خواهید شد که:
1- لباس و رخت های شستنی تان در شرایط خوبی نگهداری خواهد شد
2- سه وعده غذائی را بطور منظم در اتاقتان دریافت خواهید کرد
3- اتاق خواب و مطالعه تان تمیز خواهد بود و مخصوصا میزتان که فقط برای استفاده شما(آلبرت)است.

ب: من هم از همه ارتباط شخصی با شما دست خواهم کشید تا موقعی که تنها به دلایل اجتماعی اجتناب ناپذیر باشد

ج:در صورتی که شما درخواست کردید من حتی از صحبت کردن با شما خودداری خواهم کرد!

*میلیا(همسر آلبرت)همه این شرایط را قبول کرد!
آلبرت برای همسرش دوباره نوشت تا مطمئن باشد که او همه مفاد را اجرا خواهد کرد و آلبرت هم بعنوان مثال متعهد شد که:
من(آلبرت)به تو اطمینان میدهم که در مورد رفتار درست یک زن به تو به عنوان یک زن غریبه (و نه همسر!!!)رفتار خواهم کرد.

7- آلبرت انیشتین با پسر بزرگش سازگار نبود

04
هنس،پسر بزرگ آلبرت انیشتین


بعد از طلاق،رابطه آلبرت با پسر بزرگش- Hans- بد شد.دلیل اصلی این امر مخالفت پسر بزرگ آلبرت با پدرش در مورد جدائی از مادرش بود.این اختلافات موقعی فزونی یافت که هنس خواست با دختری بزرگتر از خودش که اتفاقاً از نظر ظاهری زیاد هم جذاب نبود ازدواج کند.آلبرت با ازدواج پسرش با این دختر که Frieda Knecht نام داشت شدیداً مخالف بود.در هر صورت هنس با این دختر در سن 23 سالگی ازدواج کرد و همین امر باعث جدائی پسر و پدر از همدیگر شد و Hans به ایالات متحده مهاجرت کرد و در نهایت موفق شد مدرک پرفسوری مهندسی هیدرولیک خود را از دانشگاه UC Berkeley دریافت کند.
حتی در ایالات متحده هم پدر و پسر از همدیگر جدا بودند و در نهایت موقعی که آلبرت از دنیا رفت ارث کمی را برای هنس به جا گذاشت.

لینک:برای کسب اطلاعات بیشتر از هنس آلبرت انیشتین اینجا را کلیک کنید

8- آلبرت انیشتین مرد زنها بود!


05

آلبرت انیشتین همراه با همسر دوم خود(Elsa)



بعد از اینکه آلبرت از میلیا جدا شد،بلافاصله با دختر یکی از اقوام نزدیک خود به اسم Elsa Lowenthal ازدواج کرد.البته در ابتدا آلبرت قصد داشت با دختر Elsa که حاصل ازدواج اول "السا" بود و 18 سال از آلبرت کوچکتر بود ازدواج کرد که Elsa با این امر شدیدا مخالفت کرد؛به هر حال نهایتا آلبرت با "السا" ازدواج کرد.
بر خلاف "میلیا" نگرانی اصلی "السا" این بود که از شوهر مشهورش نگهداری کند!!
در یک سری از نامه ها که توسط دانشگاه Hebrew در Jerusalem منتشر شد، ذکر شده است که آلبرت انیشتین با 6 زن که اوقات خود را با آنها گذرانده بود! در نهایت با "السا" ازدواج کرد.

9- آلبرت انیشتین،صلح طلب جنگ!، به FDR اصرار کرد که بمب اتمی را بسازد!


06
در این عکس آلبرت انیشتین به همراه Szilárd را مشاهده می کنید که در حال امضای نامه ای هستند خطاب به روزولت برای پیشنهاد به توسعه بمب اتمی ایالات متحده نوشته شده است.(عکس از Wikipedia)



در سال 1939 Leo Szilard فیزیکدان پس از اطلاع از شورش نازی های آلمان آلبرت را متقاعد کرد که با نوشتن نامه ای به
Franklin Delano Roosvelt(FDR او را نسبت به نازی های آلمان هشدار دهد و اینکه نازی های در حال پیشرفت دادن به بمب های اتمی خود هستند و به آمریکا هم اصرار کرد که بمب های اتمی خود را گسترش دهد.
نامه Szilard و آلبرت اغلب بعنوان یکی از دلایلی ذکر می شود که پروژه مرموز منهتن به منظور پیشرفت پروژه بمبهای اتمی آمریکا توسط روزولت شروع بکار کرد.
اگر چه بعدا آشکار شد که بمباران کردن Pearl Harbor در سال 1941 شاید بیشتر موثر واقع شد تا نامه ای که آلبرت به منظور تحریک دولت وقت آمریکا برای گسترش بمبهای اتمی خود بکار برد.
جالب است بدانید ارتش آمریکا به هیچ عنوان از آلبرت انیشتین برای کمک به این پروژه دعوت نکرد هرچند آلبرت انیشتین بسیار باهوش بود ولی ارتش عقیده داشت که آلبرت یک ریسک امنیتی برای این پروژه است!


10- قصه مغز آلبرت انیشتین:
بعد از مرگ آلبرت در سال 1955، مغز آلبرت بدون اجازه از خانواده اش توسط Thomas Stoltz Harvey بیرون آورده شد."هاروی" مغز آلبرت را به خانه اش برد و آنرا داخل یک ظرف شیشه ای دهان گشاد نگهداری کرد، هر چند او بعد بدلیل انجام این کار از محل کارش که مخصوص تشریح اجساد بود اخراج شد.


07
عکسی از مغز آلبرت انیشتین.



چند سال بعد،"هاروی" از Hans پسر بزرگ آلبرت برای مطالعه و بررسی مغز پدرش اجازه گرفت و تکه هائی از مغز آلبرت را برای دانشمندان مختلف در سرتاسر دنیا فرستاد.یکی از این دانشمندان به نام Marian Diamond بود که در دانشگاه UC Berkeley  بود و او با مطالعه قسمتی از مغز آلبرت متوجه شد که او در مقایسه با یک شخص نرمال، بطور قابل توجهی سلولهائی از مغزش که مسئول ترکیب کردن و مرتب کردن اطلاعات هست وجود دارد.
در مطالعه ای دیگر، Sandra Witelson از دانشگاه MC Master فهمید که مغز آلبرت دارای کمبود یک چین خاصی از مغزش است که شکاف Sylyian نامیده می شود.
"ویتلسون" مشاهده کرد که این استخوان بندی غیر معمول اجازه می دهد به اعصابها در مغز آلبرت که بهتر با دیگران رابطه برقرار کند.
نتایج مطالعه دیگری نشان می داد که مغز آلبرت آن آویختگی جداری زیرین که اغلب درگیر توانائیهای ریاضیات هست را بزرگتر از انسانهای معمولی دارا بود...

منبع:
Neatorama


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/01ساعت 17:6  توسط دهقاني زاده  | 

 

در سال ۱۲۶۴ قمري، نخستين برنامه‌ي دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبله‌كوبي مي‌كردند.

 اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبي به امير كبير خبردادند كه مردم از روي ناآگاهي نمي‌خواهند واكسن بزنند. به‌ويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مي‌شود هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باخته‌اند، امير بي‌درنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله مي‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبي سرباز زدند.

شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مي‌شدند يا از شهر بيرون مي‌رفتند روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند كه در همه‌ي شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن فقط سي‌صد و سي نفر آبله كوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزي را كه فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند.

 امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچه‌هايتان آبله‌كوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم جن زده مي‌شود.

 امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اينكه فرزندت را از دست داده‌اي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي.
پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمي‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز .


چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود.
علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مرده‌اند.

ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور مي‌كردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هاي‌هاي مي‌گريد.
سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه‌ي شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست.

 امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشك‌هايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيده‌اند امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم.

 اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مي‌كنند. تمام ايراني‌ها اولاد حقيقي من هستند و من از اين مي‌گريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند .

منبع: حكيمي، محمود. داستان‌هايي از زندگي اميركبير. دفتر نشر فرهنگ

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/31ساعت 10:32  توسط دهقاني زاده  | 

 

 

این مطلب برای کسانیکه در فکر انتخاب رشته هستند میتونه مفید باشه. این جدیدترین بررسی و آمارگیری اینهفته در امریکا است که برای سایر کشورها هم درسته.  

 Organic food producers, retailers - توليد و فروش غذاها ، سبزيجات و ميوه هاي طبيعي و ارگانيک ،... و همچنین: هر نوع تخصصی در باره حفاظت از محیط زیست.

 Computational biologists - در آينده پزشکان براي تشخيص بيماريها نياز به جزييات کاملتري از
نقشه ژنتيکي دارند و تست هاي مختلف و ساده تا پيچيده  ژنتيکي امري عادي خواهد شد. بيولوژيستها اينگونه اطلاعات را تهيه و در اختيار پزشکان قرار خواهند داد.

Parallel programmers  - کامپيوترهاي شخصي فعلي معمولا محدود به دو پروسسور هستند اما در آينده هرکدام تا 80  پروسسور خواهند داشت انواع معادلات و درخواستها را همزمان و بسرعت بايد انجام دهند. برنامه نويسي چندمنظوره و همزمان جزو تخصصهاي پر درآمد خواهد بود و کامپيوترهاي شخصي هر کدام يک سوپرکامپيوتر خواهد بود.

 Data technologists -  هر يک از محصولات و ابزارهاي  الکترونيکي فعلي ( دوربين و راديو و کامپيوتر و غيره )  در آينده بايد قابليت ارائه خدمات و اطلاعات بيشتري داشته باشند.  هر کي بتونه از هر يونيت ، سرويس و اطلاعات بهتر و بيشتري به مشتري بده ، نونش تو روغنه.

Simulation engineers - متخصصين شبيه سازي: از شبيه سازي محصولات صنعتي و الکترونيکي گرفته تا ساختمان و خانه سازي و غيره...

companions, caretakers - با پير شدن جمعيت هر کشور، نگهداري از سالمندان و کاهش هزينه هاي درماني غير ضروري، از اهداف دولتها است و با کمترين ميزان تحصيلات ميتوان در اين رشته درآمد خوبي داشت.

Genetic counseling  و  Brain analysts : مشاوره  ژنتيکي: باز هم در حوزه پزشکي در آينده براي تعيين نقاط ضعف يا قدرت افراد و خانواده ها و شناسايي سابقه بيماريها و پيش بيني بيماريهاي احتمالي در آينده ... در همکاري با انواع پزشکان ...

Robot builders : سازندگان و مخترعان انواع روباط ها... که حتي به تحصيلات هم نيازي نداره ...

و در اينده نه چندان دور: راهنماهاي سفرهاي فضايي (  Space tour guide ) ... ترجمه: اکبر شیخ زاده-تورنتو ،  منبع: MSNBC.COM

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/31ساعت 10:22  توسط دهقاني زاده  | 

  • ریاضیدان ها
    ریاضیدانها به آفریقا می روند ، هر موجودی که فیل نیست کنار می گذارند و سپس یکی از آنها را که باقی مانده است می گیرند
    البته ریاضیدانهای با تجربه ، ابتدا سعی می کنند تا ثابت کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد آنگاه به آنجا می روند
    استادان ریاضی ، با تجربه ، ابتدا ثابت می کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد و سپس پیدا کردن و شکار آن را به عنوان تمرین برای دانشجو باقی می گذارند

    مهندسان نرم افزار کامپیوتر
    این دسته شکار فیل را بر اساس اجرای الگوریتم زیر انجام می دهند
  • گام یک: برو به آفریقا
    گام دو: از دماغه رود نیل ( جنوبی ترین نقطه آفریقا ) شروع کن
    گام سه: به سمت شمال حرکت کن و هر منطقه را از غرب به شرق بپیما
  • گام چهار: در هر گذر
    الف – هر حیوانی را که می بینی شکار کن
    ب – آن را با فیل مقایسه کن
    ج – اگر با هم برابر بودند کار تمام است و گرنه برو به گام 3
    برنامه نویسان با تجربه ، ابتدا یک فیل را در قاهره (شمال آفریقا) قرار می دهند تا مطمئن شوند که الگوریتم فوق خاتمه می یابد

    اقتصاددان ها
    اقتصاددان ها فیلی را شکار نمی کنند ، زیرا اعتقاد دارند که با ایجاد بازار آزاد و دادن پول به اندازه کافی به فیلها ، خودشان ، خودشان را شکار می کنند

    سیاستمداران لیبرال
    از آنجا که این دسته معتقدند که همه موجودات راست می گویند لذا اولین حیوانی را که می بینند شکار کرده و می گویند که این فیل است! و نظر هر کسی قابل احترام است لذا اینها درست می گویند

    سیاستمداران دموکرات
    ابتدا شکار کردن فیل را به رای گذاشته اگر حائز اکثریت آرا بشود آنگاه به نیروهای مردمی دستور شکار آن را می دهند

    سیاستمداران دیکتاتور
    هر چه دیکتاتور بگوید همان است! پس اولین موجودی که به شما بدهند فیل است

    سیاستمداران آمریکایی
    ابتدا با استفاده از رسانه های گروهی نشان می دهند که فیل ها یا تروریست هستند یا در حال تهیه بمب هسته ایی! سپس با متحدانشان به آفریقا لشکر کشی می کنند . پس از اشغال کامل قاره سیاه ، اعلام می کنند که هیچ فیلی اینجا نبوده است! و اینها اشتباهات اطلاعاتی سازمانها سیا و همکارانش بوده است

    برخی دیگر از سیاستمداران
    به هیچ وجه فیل را شکار نمی کنند . اما آنها فیل هایی را که شما گرفته اید بین مردمی که به آنها رای داده اند تقسیم می کنند

    روانشناسان
    اینها ابتدا شما را هیپنوتیزم کرده و به شما می قبولانند که آنها فیل شکار کرده اند . پس از بیداری نیز به شما می گویند که اگر الان فیل نمی بینید یا شیزوفرنی شده اید یا دچار توهم در ضمیر ناخود آگاه خود

    وکلای حقوق
    وکلا فیل شکار نمی کنند . ولی دور گله فیلها می گردند و در مورد اینکه هر کدام از فضولاتی که بر روی زمین ریخته متعلق به کدام فیل است ، بحث می کنند
    البته اگر کسی آنها را استخدام نماید می توانند بر اساس شکل و رنگ یکی از همان فضولات ثابت کنند که کل گله به موکلشان تعلق دارد

    معاونین بخش مهندسی ، تحقیق و توسعه
    اینان خیلی سعی می کنند که فیلی را شکار کنند ، اما کارمندانشان به آنها اطمینان می دهند که تمام فیلهای موجود قبلا شکار شده اند

    مامورین کنترل کیفیت
    اینها به فیلها کاری ندارند ، بلکه دنبال اشتباهات سایر شکارچیان می گردند
  • منبع: هم آوا

    + نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/31ساعت 10:14  توسط دهقاني زاده  | 

     

    براي وضوح چشم اعداد متفاوتي اندازه‌گيري شده است. من روش اندازه‌گيري R. N. Clark را بيشتر پسنديدم چون توان پردازشي مغز را هم در محاسبه‌ي وضوح دخيل كرده است.
    الف- در نور مناسب، چشم انسان مي‌تواند دو نقطه را به فاصله‌ي 0.3 دقيقه از هم تشخيص دهد. هر دقيقه يك شصتم درجه است. به بيان ديگر، اگر محيط يك دايره را 21600 قسمت كنيم، هر قسمت يك كمان يك دقيقه‌اي است.
    ب- چشم انسان مثل دوربين عكاسي تصاوير بي‌حركت نمي‌گيرد بلكه مانند دوربين فيلم‌برداري دائم درحال ارسال تصاوير متحرك به مغز است. حركات زاويه‌اي سريع چشم، جزئيات تصوير تشكيل شده در مغز را تكميل مي‌كنند. به علاوه ما دو چشم داريم و مغز با تركيب دو تصوير باز هم به وضوح بالاتري دست مي‌يابد. بنابراين وضوح تصويري كه در مغز تشكيل مي‌شود، از وضوح تصوير يك چشم -كه وابسته به تعداد سلول‌هاي حساس به نور شبكيه است- بيشتر است.
    پ- حالا فرض كنيد داريم به يك منظره نگاه مي‌كنيم. چشم انسان ميدان ديدي نزديك به 180 درجه دارد. اما ما از باب محافظه‌كاري آنرا 120 درجه فرض مي‌كنيم. يعني شما وقتي داريد به يك منظره نگاه مي‌كنيد 120 درجه‌ي افقي و 120 درجه‌ي عمودي را در ميدان ديد خود داريد. اين يعني چند پيكسل؟
    120 درجه‌ي افقي ضرب در 60 دقيقه در هر درجه تقسيم بر 0.3 دقيقه مي‌شود به عبارت 24000 نقطه‌ي افقي.
    عين همين محاسبه براي نقاط عمودي انجام مي‌شود و نتيجه همان است: 24000 نقطه‌ي عمودي
    اگر اين دو عدد را در هم ضرب كنيم به 576 ميليون مي‌رسيم. يعني وقتي داريد به يك منظره نگاه مي‌كنيد، مي‌توانيد يك تصوير 576 مگاپيكسلي از آن در مغزتان بسازيد.
    (منابع ديگر از عدد 1.25 دقيقه براي قدرت تفكيك، به وضوح 81 مگاپيكسل رسيده‌اند)

    قدرت تفكيك چشم اسب 1.4 برابر انسان و چشم موش يك دوازدهم آن است.

    حساسيت چشم انسان چقدر است؟
    در تاريكي، حساسيت چشم انسان با افزايش رودوپسين در شبكيه افزايش مي‌يابد. كل اين فرآيند حدود نيم ساعت طول مي‌كشد. در اين حالت چشم قادر است نور حاصل از 2 فوتون را تشخيص دهد. در عكاسي اين معادل يك فيلم ISO 800 است.
    اين حساسيت در نور كامل به يك ششصدم تقليل مي‌يابد.

    عكس از ويكي

    + نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/29ساعت 13:56  توسط دهقاني زاده  |